روستاهای جاده چالوس
نام روستاهاي ارنگه رودبار: (از قسمت شمالي منطقه شروع ميگردد)
1- آزادبر (آزادور): اين ده از قسمت شمالي منطقه شروع ميگردد. در قسمت خطرأس آبريز قله كندوان قرار دارد و بسيار سردسير و برفگير كه بين كوههاي سربه فلك كشيده قرار دارد و به دليل سرماي شديد كاشت درختان ميوه امكانپذير نيست و كوهها از نظر پوشش گياهي غني است. كشت محصولات كشاورزي از جمله سيبزميني و بعضي از گلها نيز در اين سرزمين رواج دارد و بعضي از گلها در اين منطقه پرورش مييابد، اما شغل اصلي آنها دامداري و پرورش گوسفند، بز، گاو در مراتع سرسبز كه از كرج هشتاد كيلومتر فاصله دارد، است.
2- كُهنه ده: جاده آن سالها پيش از راه مالرو داشت، سر راه آزادبر قرار دارد و غار معروف يخ مراد در اين ده قرار گرفته است. در تابستان كه هوا گرم است، داخل اين غار يخبندان بوده و اهالي آنجا قبل از برقكشي كه يخچال نداشتند، از يخ آن براي نگهداري مواد غذايي و گوشت استفاده ميكردند. در فصل زمستان كه هوا سرد است، داخل اين غار ديگر يخبندان نيست و يخها ذوب شده و آب در غار جاري است. كار مردم كُهنهده دامداري است.
3- آسياب درگاه: اين ده هم در مسير جاده آزاد بر و كنار رودخانه واقع شده است. شغل اصلي آنها دامداري است و باغها كشت و زرع ميكنند. اين ده، تا جاده اصلي چالوس فاصله زيادي ندارد.
4- وِلِه: كنار جاده چالوس و در همسايگي ده گچسر قرار دارد.
5- گچسر: اين ده همانطور كه از اسم آن پيداست، روي معدن گچ قرار دارد و حدود 75 كيلومتري كرج قرار دارد. اغلب مردم به پرورش دام ميپردازند.
6- وارنگه رود (وارنگه رود): بيشتر مردم دامدار هستند. در 83 كيلومتري كرج و نزديك جاده ويترين قرار دارد. اطراف آن مراتع سرسبز و پوشيده از گياهان گوناگون و براي پرورش دام مناسب است.
7- ولايت رود (يا ويلات رود): نام كنوني آن ديزين است كه با ايجاد پيست اسكي، مردم از نظر مالي، وضع خويب پيدا كردهاند. با توجه به برگزاري مسابقات داخلي و خارجي اسكي در اين منطقه و افتتاح فروشگاههاي لوازم اسكي و آموزش آن، هنوز عدهاي به دامداري و باغداري اشتغال دارند.
8- گاجِره: قسمتي از ويلات رود است كه نزديك پيست اسكي قرار گرفته و در گذشته، معادن زغالسنگ بسيار فعال بود، به طوري كه كاركنان، خانه سازماني، اداره بهداشت، درمانگاه، مسجد، حمام و سرويس رفت و آمد داشتند.
9- كوشكك: كه بمعناي قصر كوچك است و به صورت تپهاي در بلندي قرار گرفته است.
10- نساء: به نظر نويسنده، چون قسمتي از آن آفتابگير نيست و سايه است، نسام يعني سرد و از نسيم گرفته شده است، به اين نام معروف است. نسام شامل دو قسمت نسام بالا و نسام پايين است. شغل آنها دامداي است. در اين منطقه معدن آهك هم هست؛ به همين دليل به آهكپزي هم اشتغال دارند.
11- ملك فاليز: بمعناي سرسبز و جاليزكاري شده است و براي آن كه رودخانه مُشرف بهآن است، اين منطقه هميشه سرسبز و خرم است.
12- حسنكدر (حسنكدره): نامگذاري آن بهدليل قرار گرفتن امامزاده حسن در اين ده است. شغل اصلي آنها دامداري و كشاورزي است.
13- سرخ دره (دره سرخ): در اين منطقه هم خاك و هم سنگهاي معدني، سرخ رنگ است كه براي ساختمانسازي استخراج و استفاده ميشود.
14- گرناب (گرم آب با اب گرم): بيشتر، به پرورش گل ميپردازند.
15- ميدانك (ميدان كوچك): بنائي به شكل برج طغرل واقع در شهرداري است به نظر ميرسد مربوط به دوره حكومت سلجوقيان باشد. چند خانوار ساكن اين آباديِ نسبتاً كوچك كه در 52 كيلومتري كرج قرار دارد، هستند.
16- گُسيل: با توجه به قرارگرفتن خانههاي اهالي آن، در دامنه كه سراشيبي تندي دارد، انتخاب گسيل براي آن مناسب است. نامهاي ديگر آن، كلها رود، گشتاور، گشت نادر است. نام اخير، براي گردش نادرشاه افشار در اين منطقه، به آن نهاده شدهاست.
17- شيلانك: به معناي زردآلو است. احتمالاً درخت كهنسال و بزرگ زردآلو در آن بوده است، در سمت شماليِ ده سرك قرار دارد.
18- سرك: قبل از رسيدن به شهرستانك قرار ارد. رودخانه شهرستانك،از ميانه آن عبور ميكند.
19- شهرستانك: يعني شهر كوچك؛ همانطور كه از نامش پيداست، منطقهاي بزرگ و آباد است. ميگويند اين ده بزرگ، در زمان پادشاهي قباد از سلسله ساساني پايهگذاري شده است. آب چشمهسارهاي اين منطقه بسيار گواراست.
20- لانيز: اين ده كوچك كه چند خانوار در آن زندگي ميكنند، سيل خيز است. همچنين با وجود خانههاي آن بهش كل لانه يا آشيانه، ميتوان آن را «لاخيز» هم ناميد.
21- درده: اين آبادي در دره قرار گرفته و ميتوان آن را «در دره» هم ناميد كه از نظر جغرافيايي با آن هماهنگتر است.
22- همهجا: اين آبادي در شمال غربي «در دره» قرار دارد و چون از «در دره» وسيعتر است، آن را «همهجا» مينامند.
23- كباسر: حدود سه كيلومتر از جاده اصلي فاصله دارد.
24- دو خانواري: اين آبادي بين رودخانه و جاده اصلي قرار دارد و چون در قديم دو خانوار در آن زندگي ميكردند، «دوخانوار» ناميده ميشود.
25- تكيه سپهسالار: پس از آن كه آرامگاه امامزاده ابراهيم ملقب به «سپهسالار» در اين ده ساخته شد، «تكيه سپهسالار» ناميده ميشود. در قسمت شمالي اين امامزاده، شكاف نسبتاً بزرگي شبيه درِ ورودي غار است كه در فصل تابستان، از اين محل مرتباً باد سرد ميوزد. يك منبع فلزي جلوي آن قرار ميدهند كه آب داخل آن را اين باد خنك و سرد كند. غار «يخ مراد» كهدر «كهنه ده» قرار دارد، به اين غار متصل است. در روزگار قديم كه از تاريخ دقيق آن، اطلاعي نداريم، خروسي را از دهانه غار «كهنهده» وارد ميكنند و پس از مدتي از دهانه «سپهسالار» بيرون ميايد.
26- آسارا: چون قبل از احداث جاده ماشينرو، بر خلاف ساير آباديها و راه آنها صعبالعبور بود، راه اين منطقه آسان بود، آن را «آسانراه» ناميدهاند.
27- ري زمين: كه كنار جاده اصلي و رودخانه قرار دارد و چندان بزرگ نيست.
28- سيرا: از آنجا كه اطراف اين منطقه را آب جاري فراگرفته است و همچنين به سوي زمينها و باغهاي آن جاري است، «سيراب» ناميده ميشود.
29- ابيذر: به معناي اباد و زرخيز هست و در كنار جاده فرعي و رودخانه، در 43 كيلومتري كرج قرار دارد.
30- آيگان: در مسير جاده فرعي و 45 كيلومتري كرج قرار دارد.
31- كلها: يا قلعهها كه بيشتر آنها خراب شده است و خرابههاي آن باقي مانده است، در 48 كيلومتري كرج قرار دارد. مرز بين طالقان و ارنگه رودبار هست و ده مرزي همجوارِ كلها، «گتهده» طالقان و قلعه «ده دختر» قرار دارد.
32- ليلستان: نام اسلامي است. معني پارسي آن بستان به نظر ميايد. در 47 كيلومتري كرج قرار دارد.
۳۳-كلوان: به معناي «قلعهبان» با دهات «گتهده» و «دروان» مرز مشترك دارد. با مراتع سرسبز و پوشش گياهي متنوع، در 52 كيلومتري كرج قرار دارد.
34- نَشتارود: به مقدار كم آب روان كه رودخانه تشكيل ميدهد، «نشت» ميگويند. با توجه به وجود «نشت» در اين منطقه آن را «نشتارود» مينامند. در 38 كيلومتري كرج قرار دارد.
35- وَرزن: در كنار نشتارود قرار گرفته است و تا كرج حدود 39 كيلومتر فاصله دارد.
36- پل خواب: در كنار رودخانه و جاده قرار دارد.
37- مزرعه وَنَش: به معناي مزرعه شخصي است كه بين «پل خواب» و «مورود» قرار گرفته است.
38- مورود: چون در اين منطقه سيب مورود كه بسيار خوشمزه و خوشطعم است، معروف است، اين منطقه را «مورود» ناميدهاند. در 46 كيلومتري كرج قرار دارد.
39- رزكان: چون در اين منطقه باغهاي تاك يا انگور يا رز يا مو، فراوان است، اين منطقه را «رزكان» ناميدهاند، هنگام احداث سد كرج، اين ده به زير درياچه رفت و اهالي آن به كرج مهاجرت كردند و در آنجا مقيم شدند. اين منطقه را «رزكاننو» ناميدهاند.
40- كوشكبالا: اين ده هم سرنوشتي مانند رزكان داشت.
41- واريان: آبادي نسبتاً بزرگ و پرجمعيتي در فرورختگي درياچه سد كرج است كه اهالي آن به كرج و روستاهاي ديگر رفتهاند. چند خانواري كه ساكن هستند كوهستاني همان ده هستند، با قايق عبور و مرور مينمايند.
42- خوزن كلها: اكنون اين ده، قبل از سد كرج قرار دارد.
43- آدران: اين منطقه در نزديكي آتشگاه آذران قرار دارد، شايد به همين دليل، نام «آذران» به آن نهادهاند. ضمناً «آذران» نام يكي از پادشاهان اشكاني هم هست.
اين منطقه براي پخش آتش به دهات مجاور بوده است كه بين رودخانه و جاده اصلي قرار دارد.
44- ارنگه بزرگ: اين منطقه كوهستاني، در شمال آدران به فاصله دو كيلومتري آن،در 22 كيلومتري كرج قرار دارد. قبلاً درباره فرهنگ، تاريخ سياسي و اجتماعي آن شرح داديم.
45- ابهرك: كه به ارنگه بزرگ و گوراب متصل است. ابهرك نام يكي از مفسران كتاب اوستا هست و در قسمت جنوب شاهدژ قرار گرفته است.
46- گورآب: همانطور كه از نامش پيداست، مركز تأمين آب آشاميدني و كشاورزي ارنگه بزرگ و ابهرك هست؛ البته به جايي كه گنبد داشته باشد، هم «گوراب» ميگويند.
47- گي: به معناي محلي خوش آب و هواست. بعد از تسلط اعراب، چون در حروف الفباي آنها حرف «گ» نبود، به جاي آن «ج» گذاشتند و نام «گي» به «جي» تغيير كرد. اين ده از قديميترين آباديهاي ارنگه رودبار است كه از ارنگه بزرگ قدمت آن بيشتر است. با چشمهسارهاي فراوان بيشتر زمينهاي كشاورزي ارنگه برگ، گوراب، ابهرك از چشمهسار «گي» آبياري ميشدند و در اسناد هم ثبت شده است؛ البته در گذشته محلي به نام شهر بود كه هنوز هم به همين نام «شهر» هست. كوه عظيم پهنسار كه در جنوب شرقي «گي» قرار گرفته، از نظر پوشش گياهي اعم از گياهان دارويي يا گلهاي تزئيني بسيار متنوع است كه حتي به شهرها و كشورهاي ديگر صادر ميكند.
48- سر زيارت: اين ده در قسمت شرقي گور آب و جنوب شاهدژ قرار دارد و چندان بزرگ نيست و يكي زا راههاي منتهي به شاهدژ است.
49- چاران: چون اين ده در گودي كوه پهن سار قرار گرفته است، به «چالان» ناميدهاند.
50- سيجان: آبادي نسبتاً بزرگ و پرجمعيتي بوده است. چون اين ده در سنگلاخ قرار داشته، به آن سنگان گفتهاند. به هرحال، نام دهات منطقه ارنگه رودبار، بنا به موقعيت جغرافيايي، سياسي، نظامي آنها نامگذاري ميشده است.
51- خور: همان طور كه از نامش پيداست، طلوع خورشيد از پشت اين كوه، منطقه را تابان ميكرده است.
52- نوجان: در غرب رودخانه و چند كيلومتري جاده اصلي رار دارد. آب جويها و نهرها، آسيابها را ميچرخاندند. نام آن «نوگان» بوده كه به «نوجان» تغيير كرده است. جاي تأسف است كه چون عربها حرف «گ» نداشتند، نام شهرها و روستاها را تغيير ميدادند.
53- وينه: آبادي كوچك و كم جمعيتي است كه در كنار رودخانه قرار گرفته است.
54- پوركان: كه در قله كوه آن برج ديدهباني قرار دارد. احتمالاً نگهبانان مستقر در ديدهباني اين برج، حالت و حمله دشمنان و غارتگران را به شاهدژ ارنگه بزرگ اطلاع ميدادند.
55- نَمَرك: از جاده اصلي حدود 6 كيلومتر فاصله دارد و در جنوب كوه پورا قرار دارد. مالك آن مرحوم خدايارخان بود كه براي تأمين آب زراعي آن رنج بسيار متحمل شده بود. بعد از انقلاب، پست تعاوني كشاورزان در پوركان قرار گرفته است.
56- كُندر: تا جاده اصلي حدود 18 كيلومتر فاصله دارد. آبادي بزرگ و پرجمعيتي است. باغداران آنجا، بهترين باغها را در كندر و ساير شهرها ساختهاند و مرغوبترين محصولات؛ از قبيل: سيب، هلو، گلابي، انگور و غيره را توليد و به بازار كشور عرضه مينمايند. تجربه و تخصص آنان در توليدميوههاي مرغوب، زبانزد كشاورزانايران هست.
57- سرودار: به معناي درخت سرو است. احتمالاً علت نامگذاري آن وجود درختان سرو كهن سال و تنومندي كه هنوز هم هست، بوده است.
58- بيلقان: در نزديكي كرج كنوني و كنار رودخانه و جاده اصلي قرار دارد.
59- باغ پير: در مجاورت بيلقان قرار دارد و چند خانوار در آن زندگي ميكنند.
60- وسيه، سرجوب، حصار: كنار هم قرار دارند و پل دختر كه در زمان حكومت صفويه در جنوب اين رسوتاها ساخته شده است، در حال حاضر هيچ وسيله نقليهاي براي رفتن به آنجا نيست و جزو آثار باستاني به شمار ميرود.
61- كلاك: كه در جنوب رشته البرز قرار دارد و ده «سرحدآباد» با كلاك مرز مشترك دارد. فرهنگ و زبان مردم سرحدآباد مانند ارنگه رودبار هست. ضمناً دهات ورويج از گي، ژيان، وردآورد، آتشگاه، سياه كلها جزو ارنگه رودبار يا پشتكوه رستمداد به مركزيت ارنگه بزرگ بوده است.
با استفاده از کتاب معرفی و تاریخچه روستای ارنگه نوشته : بهرام اشرفی زاده
دل هر ایرانی که برای ایران نمی تپد